‏نمایش پست‌ها با برچسب خاطرات شخصي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاطرات شخصي. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

ما بعد از 2 سال

سلام

 امیدوارم حال همگی خوب باشه وهنوز انرژیی برای خوندن وبلاگ های مهاجرت وجود داشته باشه . ما بعد از دوسال از فایل نامبرمون همچنان منتظریم و به تازگی در سایت دیدم که این پراسس شدیم . تا حالا ایمیل پیگیری نزدیم و پرونده مون همچنان در دمشق جا خوش کرده . فقط باید به آینده چشم دوخت و زندگی کرد.به امید روزهای بهتر

۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

اين روزها ....

سلام به دوستان خوب

خيلي وقته كه دوست دارم مطلب جديدي پيدا بشه كه بخوام تو وبلاگم ثبتش كنم و ولي افسوس به غير از اينكه فهميديم الويت كانادا براي پذيرش مهاجر ، رشته هاي 29 شغله است و رشته هاي 38 تايي رفتن تو بك لاگ كه شايد سالها خاك بخورند ، ديگه خبري نيست . هر چند مي تونه اين خبر اينقدر هولناك باشه كه زندگي من و خيلي از منتظران را تحت تاثير قرار بده  ولي انگار هنوز باورش نكردم. چند روز پيش از دفتر وكيلم تماس گرفتند و گقتند كه طبق پيگيري هاي آقاي دكتر .... مدت زمان بررسي پرونده هاي ما 24 ماه است . پرسيدم خوب شما كسي رو مي شناسيد كه اقدامي قابل توجه بعد از 24 ماه  روي پرونده اش صورت گرفته باشد؟ پاسخ دادند : خير .  خوب اين يعني كشك ، دوغ ، زرشك و خيلي چيزهاي ديگه....
من اين روزها چه مي كنم : گاهي غصه مي خورم ، اشك مي ريزم ، بي خيال مي شم ، خدا رو شكر مي كنم كه زنده و سلامتم و در كنار همسرم خوشبختم ، مي رم سراغ موسيقي و لذت مي برم ، چند روز بعد دوباره يادم مي افته و غصه مي خورم......

*** به دعا در ايام ماه رمضان خيلي اعتقاد دارم . مخصوصا شبهاي قدر. اميدوارم كمي به خدا نزديكتر بشم و آرامشم بيشتر بشه و با كمك خدا به اهدافم نزديكتر بشم.***

چه غصه هايي به خاطر اتفاقات بدي كه هرگز در زندگي ام پيش نيامد ، خوردم

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

هنر به زندگي ما بر مي گردد

سلام

اين روزها برنامه هاي جديدي براي زندگي در نظر گرفته ايم . ديگه هر لحظه منتظر خبري از مديكال نيستيم . چون حالا ها قصد اومدن نداره و فقط فكر ما رو زيادي مشغول كرده . اين طور كه توي سايت اپلاي ابراد خوندم نامه اي از سفارت به كسي كه 2 بار ايميل پيگيري زده بود رسيده و گفته كه ما خيلي بيش از نيازمون پرونده دريافت كرديم و پروسه بررسي ممكن است بيش از 2 سال طول بكشه  از طرفي الويت هم با رشته هاي جديده . پس ببينيد ما كجاي كاريم . خوب ما كه فعلا 18 ماه منتظريم ولي مي شناسم دوستاني كه 2 ساله منتظرند . پس بهتره ما به زندگي طبيعي خودمون برسيم تا شرايط خودش ما را به سمت سرنوشت هدايت كنه . و من در اين راستا چه مي كنم ؟ 2 برنامه آموزشي هنري براي خودم ترتيب دادم. كلاس پيانو و كلاس طراحي مي رم . با موسيقي از قبل آشنا هستم . از بچه گي عاشق ارگم بودم و نت خوني را از همون زمان ياد گرفتم . بعد در زمان دانشجويي يكسالي گيتار كار كردم ولي به اندازه ارگ برام جالب نبود . حالا ديدم كه از دست آيلتس خلاص شدم رفتم كلاس پيانو ثبت نام كردم و پيشرفتم هم خيلي خوب بوده . استاد متعجبه كه من زيادي علاقمندم و درسهاي جلوتر را خودم تمرين مي كنم . ولي من مي خوام اين مدتي كه با استرس وفشار گذروندم را با نواختن پيانو فراموش كنم . در مورد كلاس طراحي هم دليل جالبي دارم و اينكه من تاحالا هيچ كلاس طراحي نرفتم و نقاشي ام هم خوب نيست ولي نقاشي زيبا را دوست دارم . دلم خواست خودم را محك بزنم و ببينم آيا مي تونم يك نقاشي بكشم يا نه ؟ و با توجه به اينكه پدربزرگم نقاش بوده و هنرمند برجسته اي بوده آيا كوچكترين استعدادي در من وجود دارد؟ يا من فقط بلدم خوب درس بخونم؟ تا حالا فرصت سنجيدن خودم در زمينه طراحي نبوده ولي حالا يك ترم ثبت نام كردم و دارم بطري و كوزه مي كشم . تجربه جالبيه و چون تمركز مي خواد فكرم را از افكار منفي دور مي كنه و به خلق يك نصوير متمركز مي كنه . حتي اگر خيلي ابتدايي باشه ولي چون خودم كشيدم برام جالبه . استاد مي گه تو باهوش و مستعدي ولي نمي دونم چقدر به واقعيت نزديكه. مهم اينكه تازه فهميدم هنر چقدر آرامش بخشه  و چقدر درسهاي خشكي كه من در اين مدت خوندم روح را كسل مي كرده . چند تا تصميم بزرگتر هم گرفتم كه به مرور به محض مهيا شدن شرايط اجراشون مي كنم . به اميد شادي و خوشحالي

 

۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

شب آرزوها


سلام

امشب رو مي گن شب آرزوها ، گفتم بهانه ايه براي نوشتن و آرزو كردن . به اميد اينكه همه آرزوهاي خير و خوبمون براي خودمون و ديگران برآورده بشوند.
خدايا براي همه آرزوي سلامتي و خوشبختي و آرامش دارم . آرزو دارم كه هر روزمون بهتر از روز قبل باشه  و به موفقيت هاي بيشتري تو زندگي دست پيدا كنيم و بتونيم براي خودمون و خانواده مون و انسانهاي ديگه مفيد باشيم. آمين


**** 18 ماهه كه از تاريخ فايل نامبر دوم مي گذره و اين پراسس هم نشديم .

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

ما همچنان در راه كانادا خواهيم ماند

سلام
مدتهاست كه انگيزه اي براي نوشتن در اين وبلاگ نيست . اين وبلاگ قرار بود خاطرات ما را در راه كانادا بازگو كند و اگر سرعت فرايند مهاجرت بيشتر از الان بود ، تنوع بيشتري پيدا مي كرد و مطالب براي ديگران مفيدتر هم مي شد. متاسفانه كه دفتر وكيل مي فرمايد كه پرونده ها از ماه مي 2009  تا الان ويزا نگرفته اند و چقدر دقيق مي گه با خودش . فقط نكته مهم اينه كه ما را همچنان در راه كانادا  باقي گذاشته و انگار تمومي نداره . لازم به گفتن نيست كه اين انتظار پوچ چقدر كشنده و مايوس كننده است و در حال نابود كردن انگيزه هاي قشنگيه كه داشتم.
بچه هاي فروم اپلاي ابراد نامه اعتراض آميز به وزير تهيه كردند كه مي خواهند روز 2 شنبه 9 خرداد ارسال كنند . براي توضيحات بيشتر به وبلاگ هاي :
http://nsdarya.blogspot.com/
 http://sanisa.blogfa.com/

مراجعه كنيد .
با اينكه ميلي براي نوشتن ندارم ولي به يادتون هستم . به اميد خبرهاي خوش

۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه

همیشه که خوشی نیست!!

سلام

این روزها خیلی خیلی آشفته هستم . وضعیت سفارت کانادا در دمشق از یک طرف و بلاتکلیفی زندگیم از طرف دیگه بهمون فشار می آره و دلم می خواد اینها رو بنویسم که یادم بمونه که به نظرم هیچ موقع زندگیم مثل الان آشفته نبودم ولی از یاد خدا غافل نشدم و هنوز به لطفش امیدوارم . ای کاش  مثل پارسال خرداد ماه می رفتیم به زیارت مسجد النبی و خانه خدا که من دوباره پر از آرامش و انرژی مثبت بشم. حیف عمرمون داره مثل برق و باد می گذره و من شدیدا احساس بیهودگی می کنم.
هر لحظه می گم باید از زندگی لذت ببرم ولی عوامل بیرونی که از دستم خارجه روی زندگیم اثر می گذاره ، ناراحتمون می کنه و ناامید می شیم از این همه مشکلات که یکدفعه ظهور میکنه. بعد یه ایمیل از عکسهای زلزله ژاپن و مردمش برام می یاد و انوقت یاد خدا می افتم و می گم خدایا شکرت که بلایای طبیعی وحشتناک تر از بلایای انسانی است. خدایا خودت یه راه حلی پیش روم بگذار تا از گرفتاری در بیام . خدایا دوست داریم ، خیلی زیاد.


بی تو بودن هایم ، با یاد با تو بودن می گذرد
با تو بودن هایم ، در هراس از بی تو بودن می گذرد
بی تو بودن هایم ، چه دیر می گذرد
با تو بودن هایم ، چه زود می گذرد
چه با تو ، چه بی تو ، این زمان است که می گذرد

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

انتظار در سال خرگوش


سلام به همه دوستان

سال دیگه ای آغاز شده مثل سالهای دیگه ولی برای من خیلی خیلی متفاوته . خیلی از انتظاراتمون در مورد مهاجرت براورده نشده و حتی خبر خوشی از پیشرفت کار افرادی که زودتر از ما اقدام کردند نشنیدم . این موضوع موجب ناراحتی و سردرگمی منتظران 2009 می شه . با گذشت 3 ماه از سال 2011 ، متاسفانه پرونده های تابستان 2009 بلاتکلیفند چه برسه به پرونده ما که دراواخر زمستان 2009 فایل نامبر دوم گرفتیم. در ضمن خبردار شدم که تعدادی از پرونده های 2010 مدیکال گرفتند . این یعنی چی ؟ بی توجهی به این همه متقاضی سال 2009؟ آیا ممکنه که به پرونده های ما اصلا توجهی نشه ؟ فقط خدا می دونه که چی می شه.

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

15 ماه گذشت

سلام
به همه دوستان

كم كم به روزهاي پاياني سال 89 نزديك مي شيم و من فكر مي كردم سال 89 براي ما پر بار تر از اين ها باشه كه نبود. الان 15 ماه از فايل نامبر دوم ما مي گذره و هنوز هيچ خبري از تغيير وضعيت حتي بصورت ظاهري در سايت مهاجرت نيست چه برسه به اومدن مديكالمون و ويزا و ....
اين مسئله خيلي كش دار و طولاني شده و تمام برنامه هاي زندگي ما رو تحت تاثير قرار داده . مخصوصا ما كه هدف ادامه تحصيل در دانشگاه و گرفتن دكترا را تو برنامه مون داريم با گذشت زمان شرايطمون سخت تر مي شه. چون من معتقدم هر چيزي بايد تو زندگي جايگاه خودشو داشته باشه و تو زمان خودش انجام بشه ، مثلا بايد تو زمان مناسبي درس خوند و ازدواج كرد و بچه دار شد و به نظر من بهترين وقت براي درس خوندن دهه 20 تا 30 است و بعد از اون بهتره از درسي كه خونديم توي كار بهره برداري كنيم كه متاسفانه اين سالهاي طلايي داره براي من هدر مي شه و من هنوز اينجام و تنها دلخوشيم پس انداز كردن پوله . در ضمن همين پولي كه ما پس انداز مي كنيم با گرون شدن دلار كانادا روز به روز بي ارزش تر مي شه.
مادرم مي گه نگران نباش حتما خير و صلاحي هست كه اينقدر طولاني شده ، متاسفانه  دركش برام خيلي سخت شده . هر چند هميشه به حكمت خداوند متعقدم و دعام اين بوده كه خير و صلاح را برام پيش بياره تا بتونم به اهدافم برسم.
با اينكه انتظارم از امسال اتفاقات بهتري بود ولي بازم خداروشكر كه امسال سلامتي داشتيم و اميدوارم سال بعد برامون سال بهتري باشه.
به اميد خبر مديكال دوستان مهاجر

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

نتيجه آيلتس آكادميك

سلام

بعد از چند ماه زبان خوندن نتيجه امتحانم اومد:

ليسنينگ : 8
اسپيكينگ : 7.5
ريدينگ : 6.5
رايتينگ :6.5
اورال: 7


اين يعني من تا 2 سال راحتم و مي تونم براي دانشگاههاي كانادا اپلاي كنم . الان هم دارم همين كار را مي كنم و مداركم را براي اپلاي آماده مي كنم.

من براي آيلتس آكادميك كلاس نرفتم فقط كتابهاي زير را خودم خوندم:

 Vocabulary For Ielts
Ielts On Track
Test Builder
Cambridge 1-7



اميدوارم زودتر خبر مديكال بچه ها را بشنويم . ما كه از مرز 14 ماه انتظار بعد از فايل نامبر 2 هم گذشته ايم  و فعلا با شيريني نمره آيلتس آكادميك خوشيم.





۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

سلامی دوباره

سلام
امیدوارم حال همتون خوب باشه.
من امتحان آيلتس آكادميك ( روز 5 شنبه 7 بهمن ) در سازمان سنجش را دادم و همانطور كه همه مي دونيد خيلي خسته كننده بود واينكه در آخر امتحان از گرماي سالن كلافه شده بودم و گردنم هم درد گرفته بود . در كل به نظرم امتحان خوبي بود و فقط يكي از ريدينگ ها به نظرم سخت اومد و لغات جديد و سخت داشت كه متاسفانه مجبور شدم با شك وترديد چند تا تست را جواب بدم. حالا بايد منتظر نتايج باشم.
توي اين مدت دلم براي نوشتن وبلاگم تنگ شده بود ولي گاهي به وبلاگ دوستان سر مي زدم و كم و بيش از احوالاتشون با خبرم . نكته مهم اين بوده كه هنوزخبر مديكال از هيچ كس نشنيدم و فقط تغيير وضعيت يك سري از افراد در سايت به اين پراسس رافهميدم كه اونهم خيلي مشكوك به نظر مي رسه . مخصوصا جلیله جون نگران تغییر وضعیت شون در سایت هستند و اين اطلاعات را درفروم اپلاي ابراد مي تونيد بدست بياريد . 
بهرحال کمی آرامش بهم برگشته و امیدوارم که به این زودی ها از بین نره .

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

يكسال بعد از فايل نامبر 2

سلام
عجب دنياي آلوده ايه . هوا آلوده است ، زمين آلوده است . عملكرد سفارت آلوده است....

داشتم فكر مي كردم تا الان بايد حداقل تكليف مون را مشخص مي كردند يا رد مي شديم يا مصاحبه مي شديم يا مديكال مون ميومد. من هميشه فكر مي كردم اونا رو حرفشون هستند و كارشون حساب كتاب داره و براي زندگي و وقت متقاضيان ارزش قائل هستند ، براي قانون قديم گفتند 5 تا 6 سال طول مي كشه خوب همينطور هم مي شد ولي وقتي الان گفتند 12 ماه بعد از فايل نامبر دوم تكليفتون مشخص مي شه ، ديگه يادشون رفت كه چي گفتند. اگه حسابداري رشته مورد نياز تو سال 2009 باشه و بعد از كلي انتظاريك حسابدارسال 2011 وارد كانادا بشه پس اين نياز سنجي سال 2009 چه معني مي ده . اصلا شايد ديگه نيازي به اين رشته ها نباشه . امروز در سالگرد انتظارم البته بعد از فايل نامبر دوم ، به دفتر وكيل زنگ زدم و روند كار را پرسيدم. اينجور كه به نظر مي رسه طبق ايميلي كه سفارت براشون زده پرونده ها تا مارچ 2009 بررسي شده ولي چون اين ايميل حدود دو ماه پيش ارسال شده ، پس با توجه به شواهد به نظر مي رسه كه الان مشغول بررسي پرونده هاي تكميلي در ماه مي هستند. خلاصه پرسيدم كه آيا من تا ماه جولاي 2011 وارد كانادا مي شم يا نه ؟ جواب شنيدم كه اگر بسيار بسيار بسيار خوش بينانه نگاه كني بله . آه خداي من ...... ( به ياد بلوتوس كبير) من مي خوام فقط خوش بينانه نگاه كنم.

گذشته از اين حرفها ، من حسابي مشغول درس خوندن هستم و دارم براي امتحان آيلتس آكادميك بهمن ماه آماده مي شم و كمي تا قسمتي در اين دنياي مجازي كمرنگ مي شم تا بيشتر درس بخونم و نتيجه مطلوب را بگيرم. در ضمن به دعاي خير همه دوستان هم خيلي نيازمندم چون اين امتحان همانطور كه مستحضريد سخت و سرنوشت ساز است.

اگر فكر مي كنيد كه موفق مي شويد يا شكست مي خوريد ، در هر دو صورت درست فكر كرده ايد. ( آنتوني رابينز)

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

ديدار دوستان وبلاگيم

سلام به همگي دوستان
ديروز جمعه 21 آبان روز بسيار جالب و خاطره انگيزي بود. به همت دوست عزيز و با محبتم جليله ( دوستدار ونكوور) حدود 17 نفر از دوستان وبلاگ نويس در مكان دنج و مناسبي دور هم جمع شديم . من اولين باري بود جايي مي رفتم كه هيچ چهره اي را نمي شناختم ولي عوضش با سبك نوشتن و افكارشون آشنا بودم. جو بسيار صميمي و پر از انرژي مثبت بود و البته پذيرايي هم بسيار عالي بود كه من واقعا شرمنده جليله جون شدم. انگار كه شيريني مديكالشون را پيش پيش خورديم . اين ديدار دوستانه براي من دستاورد خيلي مثبتي داشت . اول اينكه ديدن دوستاني كه از من چند سالي بزرگتر هستند و بچه يا بچه هايي دارند ولي بسيار بسيار به فرايند مهاجرت و پيشرفتشون اميدوار هستند و حتي اكثرا به ادامه تحصيل براي مقاطع بالاتر هم فكر مي كنند و برنامه ريزي مي كنند من رو خيلي دلگرم و اميدوار كرد. آخه چند وقتي بود كه فكر مي كردم ديگه خيلي پير شدم و مغزم فسيل شده و ممكنه نتونم اونجا درس بخونم. هاهاهاها ولي الان خيلي روحيه گرفتم و خوشحال هستم. بهرحال من هنوز دوسال با 30 سالگي فاصله دارم و اگر اين مديكال زودتر ظهور كند شايد تا قبل از 30 سالگي بتونم زندگي جديدم را شروع كنم. دوم اينكه ما در اين جلسه موقعيت و پروسه خودمون را با هم مقايسه كرديم واطلاعات خوبي را با هم به اشتراك گذاشتيم . مخصوصا در مورد ادامه تحصيل در دانشگاههاي كانادا . اينطور كه متوجه شدم من و شيوا جون جزء پيش كسوتان منتظر مديكال قرار گرفتيم و البته فيروزه جون با جاب آفري كه دارند احتمال سرعت پيدا كردن پرونده شون هست. در مجموع ديدار بسيار جذابي بود و من خيلي لذت بردم . اميدوارم باز هم از اين ديدارها با بقيه دوستان وبلاگيم داشته باشم و مطمئن هستم اين دوستي ها بعد ها در كانادا خيلي كمكمون مي كنه و احساس غربت را كاهش مي ده. به اميد خبرهاي خوش از دوستان...

***** راستي در اين مدت هم سفارت خان بي كار نبوده و آپديت مدارك و مديكال گروه متقاضيان قبل از ما يعني (28-11-2008 الي 27-02-2008) را فرستاده . لينك اين فروم را ببينيد.

خوشبختي عطري است كه وقتي آن را بر ديگران مي پاشي چند قطره از آن بر تو نيز خواهد پاشيد ( امرسون)

۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

بعد از 10 ماه...

سلام به همگي
ما بعد از 10 ماه انتظار باز هم به آينده خوش بين هستيم و منتظريم تا از دفتر وكيل باهامون تماس بگيرند و بريم براي كارهاي انجام دادن آزمايشات پزشكي و سوء پيشينه و گرفتن صورتحساب بانكي و ... اين كارها رو بارها تو ذهنم مرور مي كنم ولي هنوز تا انجام دادنش فاصله است . فضاي انتظار يك كرختي بدي رو ايجاد مي كنه ، زمان كش پيدا مي كنه و حوصله مون را سر مي بره ولي افرادي كه به مديكال رسيدند تا زمان پروازشون سرعت گذر زمان را خيلي زياد حس مي كنند. مي گن آدم وقت هم كم مي ياره تا همه كارها رو رديف كنه ولي چقدر الان دوست داشتم وقت كم مي آوردم و هي تاريخ رفتن رو تو تقويم نگاه مي كردم اين هيجان و اضطراب خيلي بهتر از فرو رفتن در سستي و گنگي انتظاره . گاهي هم سئوالهاي اطرافيان در مورد زمان رفتن كه هنوز براي خودم مبهمه من رو آزار مي ده ولي بعد بهشون حق مي دم من هم اگر جاي اونها بودم از پيگيري اين مسائل خاص بيشتر لذت مي بردم . خودش تنوع بزرگيه!!!
اين انتظار و كسادي بازار در اوضاع و احوال بچه هاي فروم اپلاي ابراد هم هست . وقتي مي بينم بعضي ها براي گرفتن فايل نامبر اول ماههاست كه منتظرند و مستاصل شده اند كه حالا چه بايد كرد واقعا متاسف مي شوم. گرفتن مديكال كه خودش ستاره سهيلي است كه بافتنش مثل معجره است.
مركز آزمون آيلتس ايران هم برنامه هاي 2011 رو اعلام نكرده . مي خوام تاريخ امتحان آيلتس آكادميكم 2011 باشه تا براي اپلاي دانشگاه وقت بيشتري داشته باشم. فعلا مشغول خوندن زبان هستم . تنها مشكلم task 1 رايتينگ آكادميكه كه ازش مي ترسم به نظر شما به غير از خوندن نمونه هاي مختلف چه كار مي شه كرد؟ چه روشي براي تسلط بيشتر هست؟ آيا فرمول خاصي براي استفاده در گرافها و چارتها وجود داره ؟

بزرگي مي گه :
موفقيت بدست آوردن چيزي است كه دوست داري و خوشبختي دوست داشتن چيزي است كه بدست آورده اي.
حالا ما به دنبال چي هستيم ؟ موفقيت يا خوشبختي ؟و يا هر دو؟

۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

بوي ماه مهر از سوي خزر

سلام

شروع پاييز را با يك مسافرت 3 روزه به شمال آغاز كرديم. هوا بسيار لطيف و زيبا ، جاده هم خلوت و ايمن بود. دريا هم بيقرار ديدن ما بود و البته ما هم دلمون براش تنگ شده بود. 3 سال بود كه سمتش نرفته بوديم. يه جورايي با شمال قهر كرده بوديم از بس راهش شلوغ بود و پر از مسافر و همهمه و ساحل درياش كثيف و آلوده بود . دوران عقد مون چند باري دسته جمعي با خانواده هامون شهرهاي چالوس و رامسر و نور و بندر انزلي و رشت و لاهيجان و فومن وآستارا و ماسوله را رفته بوديم ولي بعد از عروسي مون قرار گذاشتيم ديگه تو گرماي زياد و شلوغي شمال نريم. ولي امسال تابستون دلم هواي درياي شمال رو كرده بود . پس تصميم گرفتيم وقتي خطه سرسبز شمال از مسافر خالي شد و آرامش بهش حكمفرما شد بريم ديدنش. واي كه چقدر زيبا و آرامش بخش بود. يه سوئيت با تراس رو به دريا گرفتيم با ساحل اختصاصي. هوا نيمه ابري بود و صداي دريا همه جا به گوش مي رسيد . در اون زمان اعتراف كردم كه چقدر خوشحالم كه از تكنولوژي اينترنت دوريم و اخبار مربوط به كانادا را دنبال نمي كنيم.

الان كه دوباره به اين دنياي انتظار مديكال برگشتم و وبلاگ ها را خوندم متوجه شدم مديكال ساحل كانادا اومده كه خيلي خيلي خوشحال شدم . البته انتظارشون خيلي طولاني شده بود ولي بهرحال خبر خوبي بود.

اميدوارم خبرهاي خوب بيشتري بشنويم .



به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود


دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی

ز نامساعدی بختش اندکی گله بود


بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن

به خنده گفت کی ات با من این معامله بود

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

پروردگارا...

سلام

امشب 20 رمضان شب قدر وشب شهادت امام علي (ع) است .


خداوند در سوره قدر فرموده است :


ما اين قران عظيم الشان را در شب قدر نازل كرديم. و چه چيز تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد. شب قدر از نظر مقام و مرتبه از هزاران ماه برتر و بالاتر است. در اين شب فرشتگان و روح ( يعني جبرئيل) به اذن خدا از هر فرمان نازل مي گردند. اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه.

هركسي يه حسي نسبت به اين شبها داره كه خاصه و نمي شه وصفش كرد . براي ما كه دنيامون پر از اضطراب و سراسر نياز هستيم اين شبها موقع خوبي براي خلوت كردن و دعا كردن با خداست .

اى سازنده هر ساخته اى
آفریننده هر آفریده اى
روزى ده هر روزى خور
اى مالک هر مملوک
اى غمزداى هر غمزده اى
دلگشاى هر اندوهگین
اى رحمت بخش هر رحمت خواه
اى یاور هر هر بى یاور
اى عیب پوش هر معیوب
اى پناه هر آواره

اي خداي من از تو درخواست مي كنم كه
به حق كتابت قرآن و به حق آنچه در آن است ،
ما را از بديها و گناهان دور نگاه داري و
از خطاهايمان بگذري و
خير و خوبي و نيكي را در مسير زندگي مان قرار دهي.


۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

ديروز تولدم بود

سلام
ديروز تولدم بود . خيلي دوست داشتم يه مهموني كوچك مي گرفتم ولي چون پدرو مادرهامون نبودند نشد . دوستام بهم پيامك دادند . گرفتاري ها موجب مي شه كه حتي بهم زنگ نزنند و به پيام تبريك اكتفا كنند .باز جاي شكرش باقيه كه تاريخ تولدم هنوز يادشونه . اگه يه كادوي خوب كه خيلي دوستش دارم از آقاي همسر نمي گرفتم حسابي غصه مي خوردم .  به اميد يه مهموني در هفته آينده كيك نگرفتم . ولي انگار مزه نداره تا شمع تولدم را فوت نكنم و چند تا عكس نگيرم و كيك خوشمزه نخورم تولدم ، تولد نمي شه. در عوض امروز كه اومدم شركت و همكارهام تولدم  رو تبريك گفتن احساس بهتري پيدا كردم . با اينحال تولد امسالم مثل هرسال نبود.
مي خوام عكس يه كيك بگذارم ولي سرعت كم اينترنت نمي گذاره .

فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امري لحظه ايست
ولي داشتن دوست
استمرار لحظه هاي دوست داشتن است . . .



۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

دفتر دمشق خيلي تنبله!

سلامي به گرمي تابستان

چقدر هواي تهران گرم شده و دم كرده . روزه داران محترم خدابهتون قوت و قدرت بده كه اين شرايط سخت را تحمل مي كنيد. من كه توي اين گرما ، سينوس هام چرك كرده و نزديك 2 هفته است دارم آنتي بيوتيك هاي قوي مي خورم كه شايد بهتر بشوم ولي امروز بازم گلوم درد گرفته . خدايا خودت به ما كمك كن كه شادتر زندگي كنيم .

با فروم كانادا ويزا    تازه آشنا شدم . رفتم توش يه جستجويي كردم و ديدم بعله كساني كه با من سپتامبر 2009 فايلشون را باز كردند و البته از دفاتري بغير از دمشق هستند مثل بوفالو و مانيلا ، ويزاهاشون راهم گرفتند . خيلي سريع و درست مطابق زماني كه خود سفارت ادعا كرده بود. خوب خوش به حالشان .....

حالا متقاضيان محترم هموطن من به علت اپلاي كردن به دفتر دمشق كه خودش بزرگترين جرمشون حساب مي شه بايد مرز 12 ماه رو كه رد كنند هيچ ، شايد 15 ماه بيشتر راهم تجربه كنند ، كه چي ؟ تازه مديكالشون بياد و شايد هم مثل ساحل كانادا پاكت خالي از مديكالشون بياد . واي خدايا چقدر مسخره است......

ايميل هاي پيگيري دوستان هم جوابي جز صبور باشيد ، شما در مرحله بك گراند چك هستيد ، نداره .

درسته كه ما جهان سوم هستيم ولي اي كاش با همه جهان سوم ها يه جور برخورد كنند. يا از اول به ما بگن جهان چهارم شايد توقعاتمون را پايين تر بياريم . آخه اون فليپينيه خونش كه از من رنگين تر نيست تازه چشمهاي من درشت تر هم هست. مثل اينكه امروز حالم خوب نيست دارم مي زنم جاده خاكي...

خدايا در اين ماه مبارك همه بيماران جسمي و روحي و عقلي را لباس عافيت بپوشان . آمين

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

تولد وبلاگ

سلام


فردا تولد وبلاگم است . به اندازه يك چشم به هم زدن يكسال گذشت . انگار همين ديروز بود كه با شوق و ذوق زياد كاركردن با بلاگ اسپات را ياد گرفتم و با آقاي همسر روي اسم و آدرس وبلاگ به توافق رسيديم . بعد ارتباطم با دوستان وبلاگي بيشتر و بيشتر شد و الان شرح حال خيلي ها تو ذهنمه و براي بعضي ها خوشحالم چون به هدفشون رسيدند و براي برخي هم نگرانم چون مديكالشون نيامده و هنوز منتظرند. توي اين يكسال تعداد وبلاگهاي مهاجران به صورت تصاعدي رشد كرده . من تا چند سال پيش خواننده وبلاگ هاي تهرانتويي و كاناداجون و خاطرات نلي و باسي بودم . ولي حالا وبلاگ خيلي ها رو كه هنوز لينكشون نكردم را مي خونم و از شرح حالشون با خبرم. عجب دنياي عجيبيه.....
وبلاگم را با هدف بيان خاطراتمون در مسير مهاجرت به كانادا درست كردم ، كه هم براي خودمون يادگاري بمونه و هم شايد ديگران بتونند از تجربه هامون استفاده كنند . اگر گاهي خيلي خوشحال و پر انگيزه بودم يه پست مثبت مي نوشتم و اگر گاهي غمگين بودم بازم دلم نمي خواست اوج ناراحتي ام توي اين وبلاگ بياد و سعي مي كردم احساسم را متعادل تر كنم و بعد بنويسم . نمي دونم تا كجا ادامه پيدا ميكنه ولي يه وابستگي زياد برام ايجاد كرده كه نمي دونم خوبه يا بد. تا الان محاسنش از معايبش بيشتر بوده . پس به اميد خدا ادامه مي دهيم تا ....


اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ

ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح


۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

بخاطر وبلاگ خاطرات ما 3 نفر

سلام

ديروز خبر ناگواري از دوستان وبلاگيم رضا و سان شاين شنيدم كه واقعا شوكه شدم . متاسفانه دزد وارد منزلشون شده و پول و طلا و دوربينشون و .... را دزديده . من كه اولش فكر كردم شوخي مي كنند .يعني باورم نمي شد شهر امن كانادا براي مهاجري كه تازه يك ماهه وارد كانادا شده اينطوري تغيير چهره بده . پليس هم نتونسته براشون كاري بكنه و ادعا كرده شما بايد خونتون را بيمه سرقت مي كرديد مثل بيمه آتش سوزي . اينطور كه خودشون تعريف كردند پليس با تجهيزات پيش پا افتاده و با تاخير فراوان اومده انگشت نگاري و هيچ اميدي هم به نتيجه اش نيست. خيلي خيلي تاسف آوره . چون وبلاگ ايشان خيلي خيلي به جزئيات مسائل را مطرح مي كرد (كه خيلي هم براي ما مفيد بود ) و البته يكسري مسائل شخصي هم ناخودآگاه آورده بودند كه من فكر مي كنم مي تونه زمينه را براي بددلان آماده كنه تا با كينه توزي خوشي هاي زندگي در كانادا را به ناراحتي و سختي تبديل كنند. اين نظر شخصي منه كه احتمال يك آشناي حسود و بددل خيلي بيشتر از غريبه هاست . دزد غريبه مي ره سراغ خونه هاي ميليونرهاي كانادا كه حداقل بعد از دزدي يه پول حسابي هم به جيب بزنه . نظر شما چيه؟

بهرحال ما از صميم قلب با نويسندگان وبلاگ خاطرات ما 3 نفر همدردي مي كنيم و تنفرمون را از دزد نامرد ابراز مي كنيم . البته اين اتفاق يه درس بزرگ هم به همه ما مي ده كه براي يك خانواده مهاجر هر اتفاق غير منتظره اي ممكنه بيفته و قرار نيست هميشه همه چي روبه راه باشه ولي مهم اينه كه با توكل به خدا روي هدفمون ثابت قدم باشيم و بتونيم مشكلها را پشت سر بگذاريم و اين رنج ها آدم رو قوي تر و پخته تر مي كنه.

به اميد روزي كه جامعه مهاجران ايراني متحد و قوي باشند و بتونند بهم در مشكلات كمك كنند تا زندگي بهتري داشته باشند.


 
بيرون ز تو نيست، هر چه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

يك خاطره

سلام
بعد از تعطيلات غير منتظره در چند استان از جمله تهران كه به علت گرمي هوا و كمبود برق بود اومديم سركار و خوب الان هم كه 8 صبحه هوا گرمه و كولرهاي بي رمق اينجا اصلا جواب نمي ده . تازه جالبتر هم اينه كه در كانادا هم هوا خيلي گرم و شرجيه و دوستاني كه الان اونجا ساكنند را دچار زحمت كرده .

مطلب زير را روز 17 تير آماده كرده بودم كه بگذارم تو وبلاگم ولي به علت مشكلات فني نشد و بعد هم تعطيل شديم ولي حيفم اومد اين تجربه ام را توي يك پست نگذارم. هر چي باشه بخشي از زندگي منه .

پس فرض مي كنيم كه امروز 17 تيره :

امروز 17 تير ماه روز مهميه . 7 سال پيش در چنين روزي من وارد شركت عظيمي شدم كه مثل يه دريا من رو تو خودش غرق كرد. من پر انرژي و سرحال و پر از انگيزه هاي مثبت در سال آخر دانشگاه استخدام شدم و با نمرات بسيار خوب كه فكر مي كردم اينها همه در كار مهم هستند ، فكر مي كردم كه هر سال بايد چيزهاي جديد ياد بگيرم ، فكر مي كردم هيچوقت از كار كردن خسته نمي شم ، فكر مي كردم اين كار روتين كه تو كتابها خوندم يعني چي ؟ ، فكر مي كردم رئيسم حتما از من بيشتر و بهتر مي دونه و تمام سعي اش پيشرفت اداره مون تو كارهاشه و تغيير و تحول ايجاد كردن دروظايفمون و در آخر رضايت پرسنل هم براش اهميت داره.
ولي خوب من اونموقع خيلي خيلي بي تجربه بودم و فقط 21 سالم بود . هنوز با سيستمهاي اداري منظم و قانون مند شركتمون آشنا نبودم!! ولي با گذشت زمان بعد از يه دوره نزولي كه حسابي تحت فشار روحي قرار گرفتم ، گاهي با تپش قلب شديد از اضطراب و استرس شديد همراه بود و گاهي هم مي زدم زير گريه چون چند نفري خيلي اذيتم مي كردند واين شرايط حدود 1 تا 2 سال طول كشيد ، كه بعد به لطف خدا و چند تا دوست خوب كه خودشون هم تجربه هاي مشابهي رو داشتند و به من خيلي روحيه دادند ، كم كم خودم را پيدا كردم و فهميدم كجا هستم و همكارها هر كدوم چه اخلاقي دارند و هدفشون از كار كردند چيه و رئيس رو چي حساس است و اون فكرهايي كه در مورد كار كردن مي كردم هميشه درست نيستند. خلاصه بعد از 7 سال فهميدم كه بهتره روحيه خودم را قوي كنم و سعي كنم مشكلاتي كه پيش مي ياد را حل كنم و اين 8 ساعت را يه جوري بگذرونم كه بعد برام سوهان روح نشه . اما در مورد وظايفم كه در اين مدت هيچ تغييري نداشته و كاملا يكنواخت و به معني كلمه روتين شده نتونستم كاري بكنم . گاهي احساس پوچي مي كنم و فكر مي كنم بيشتر از اين كار، توانايي و استعداد دارم كه با گذر زمان هرز شده . هيچوقت تو كارم اشتباه نداشتم و به دقت زياد داشتن پيش رئيسم معروف شدم ولي اصلا راضي نيستم . نمي خواهم ناشكري كنم . خدا را هر روز هزاران بار شكر مي كنم كه توي وضعيت فلاكت بار بيكاري ، من كار خوبي دارم ، دوستان خوبي دارم و فعلا هم محيط آرومي دارم و از همه مهمتر حقوق و مزاياي خوبي هم دارم ولي ..... انگار خودم نيستم و شغلي كه 7 سال تكرار بشه و تغيير نكنه دوست ندارم . نمي دونم با مهاجرت به كانادا وقتي خواستم دنبال كار بگردم چي مي شه و آيا راضي هستم يا نه . ولي مي دونم تو سازمانهاشون براي پرسنل مسير شغلي دارند و شرايط پيشرفت راحت تره ....

در ضمن از زمان پندينگ ما هم 7 ماه گذشت . عدد 7 هميشه براي زندگي من و آقاي همسر مقدس بوده و در چند مورد هم مصداق داشته . شايد اين بار هم داشته باشه ...
 
اگر امروز اينجايم ، نصيبم اين چنين بوده
خداوندا تو دريابم ، نصيب روز ديگر را